تبليغاتX
کوه،این مقدس جای انسان پرور!

کوه،این مقدس جای انسان پرور!

مسیر جادویی

عبدالرضا

متاسفانه با خبر شدم که دوست و همنورد عزیزم آقای عبدالرضا رسا صبح امروز (جمعه : ۱۳/۶/۸۸) حین سنگنوردی در ارتفاعات صاحب الزمان شهر کرمان دچار حادثه و از ناحیه صورت.دست راست و کمر  آسیب دیده است. کنده شدن گیره دست در مسیر صعود دلیل این اتفاق بوده است! امیدوارم  هر چه زودتر حال این دوست خوبمان بهبود یابد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 23:7  توسط مهدی سیدی  | 

زمستان ۸۶ پس از ۵ روز برنامه در شرایط بسیار دشوار(پیمایش خط الراس قله آلاشگاه به قله کروچ) با دردائیل علیپور در حال پایین آمدن از دره مخوف سیبان دره بودیم ! قبل از اینکه به نقطه ای که در عکس میبینید برسیم شرایط بسیار سختی را پش سر گذاشته بودیم.خستگی.گرسنگی.سرما.خیس شدن در آب رودخانه.استرس بهمن و اینکه نمیدانیم چه اتفاقی قرار است برایمان بیفتد و اینکه آیا مسیر را درست آمده ایم یا نه...

2

شب سختی را روی خط الراس و در کنار نقاب برفی و در سرمای زیاد پشت سر گذاشته بودیم...تصمیم گرفتیم از دره سیبان دره فرود بریم...خستگی و گرسنگی و سرما تمام وجودم را در بر گرفته بود...گترها رو کنده بودم و فقط میرفتم...علیپور هم در اثر افتادن در آب رودخانه خیس شده بود... در نقشه هیچ اثری از رودخانه نبود ولی اینجا یک رودخانه بزرگ قرار داشت!..دچار شک شده بودیم...هزار تا آیا جلوم رژه میرفتند!...ولی میرفتیم و فقط میرفتیم...تراورسهای خطرناک . عبور از دهلیزهای بهمن گیر و به نظر میرسید این تنها راه است...از یک پل برفی در حال عبور کردن بودم که ناگهان پل شکست و منم تا کمر رفتم تو آب و خیس شدم...ولی ادامه دادیم..برف کوبی بسیار سنگین بود...پاهام یخ زده بودن و سرم گیج میرفت...ولی میرفتیم...به یک نقطه بهمن گیر رسیدیم که بنا شد به سرعت از اون عبور کنیم...تقریبا تو برف شنا میکردیم و میرفتیم...افتضاح بود...وسطای مسیر بهمن گیر بودیم که من نگاهم به بالا افتاد و این نور عجیب رو دیدم...یک فکر از ذهنم عبور کرد و اون این بود که احتمالا این نور جناب عزرائیل که اومده کارو تموم کنه و مارو با خودش به سرای باقی ببره!!!...اونو به دردائیل علیپور نشون دادم اون هم سریع این عکس رو گرفت.البته اون نمیدونست تو ذهن من چی میگذره!...چند قدم که جلوتر رفتم فهمیدم این نور خورشید از پشت یک درخت یخ زده هست که اینجوری معنوی شده!!! حالا هر وقت که این عکس رو نگاه میکنم فقط میخندم به خودم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 16:5  توسط مهدی سیدی  | 

نیمه شعبان 5 سال پیش بود که برای کوهنوردی راهی ارتفاعات مسجد صاحب الزمان کرمان شدم،اون وقتها هنوز آشنایی جدی با کوهنوردی نداشتم ولی بسیار به این ورزش  علاقه مند بودم،داشتم زیر دیواره ها قدم میزدم که ناگهان در کنار آبشار یک مسیر جالب نظر منو به خودش جلب کرد،فقط به بالا رفتن فکر میکردم،اطراف و یه بررسی کردم و شروع کردم به ... ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 10:41  توسط مهدی سیدی  |