افسانه های کوه!

dragon در زمانهای خیلی دور آزاد کوه از دماوند بزرگتر بوده است.اژدهایی به سرزمین ایران وارد میشود و به دنبال جایی برای زندگی میگردد.ابتدا نزد آزاد کوه میرود ،ولی آزاد کوه به اژدها اجازه نمیدهد که در آنجا زندگی کند بنابر این اژدها نزد دماوند میرود و از دماوند میخواهد که او را نیز در کنار خود جای دهد.دماوند ابتدا قبول نمیکرد ولی به یک شرط حاضر شد به اژدها اجازه دهد که در آنجا زندگی کند.شرط دماوند این بودتا تکه ای از آزاد کوه را که از دماوند بلندتر است را برای دماوند ببرد.بنابر این اژدها شبانه به آزاد کوه میرود و تکه ای از این کوه را جدا و برای دماوند میبرد.از آن پس تا کنون این اژدها در دماوند زندگی میکند.

کسانی که قصد صعود به دماوند رو دارن حواسشون باشه آخه این سالها اژدها خیلی بی تابی میکنه!

صفحه مخصوص !

قطعا وجود منبعی متمرکز از عکس و کلیپ و گزارش برنامه و ... در این دنیای نامحدود اینترنت میتونه کمکی باشه برای اونایی که به موضاعات کوهنوردی و این ورزش زیبا علاقه مند هستند.بنابر این تصمیم به ایجاد صفحه ای در راستای تحقق این هدف ارزشمند گرفتم.برای اینکه بتونم به این هدف دست پیدا کنم نیازمند همکاری شما دوستان عزیز نیز میباشم.در صورت امکان لینک گزارش برنامه خود وسایر گروهها و همچنین عکسها و کلیپهای و دستاوردهای ایشان را برایم بفرستید تا در صفحه قرار دهم.بدیهی است که نام منابع درج خواهد شد.

برای دیدن محتویات این صفحه کلیک کنید

کتاب دنیای عمودی من نوشته کوهنورد بزرگ جرزی کوکوچکا به صفحه اضافه شد

جای یک زن در بالاست !

همیشه حقایقی وجود دارند که برخی از ما انسانها بدلیل عادتهای فکری و رفتاری حاضر به پذیرش آنها نیستیم.امروزه حضور زنان در عرصه های مختلف زندگی از قبل پررنگتر شده است و یا حداقل در کشور ما نسبت به قبل اینچنین شده است.اعتماد به نفس و اراده زنان گاها موجب اتفاقات باور نکردنی در دنیا شده است که به هیچ عنوان نمیتوانیم آنها را نادیده بگیریم.از سایر موفقیتهای آنان میگذریم وبه حضور آنها در عرصه ورزش و کوهنوردی میپردازیم.پس از 71 روز در ساعت 10:45 دقیقه نهم خرداد ماه 1384 لیلابهرامی و فرخنده صادق اولین زنان مسلمان جهان و همچنین اولین زنان ایرانی ...ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت آخر

قسمت آخر

...از یک سنگ 4 متری پایین رفتیم  و در آن شرایط سخت با یک صحنه نا امید کننده روبرو شدیم،آبشاری به طول 10 متر در جلوی ما قرار داشت که برای پایین رفتن از آن هیچ راهی وجود نداشت،لحظه ای به فکر فرو رفتم و نا امیدی تمام وجودم را در بر گرفت،به یاد جمله ای افتادم که در یکی از سایتها خونده بودم (وقتی شما قدم در کوهستان میگذارید تمام خطرات آنرا نیز میپذیرید)، در همین حین آقای علیپور گفت که برمیگردیم و آبشار رو از بالا دور میزنیم،اما با پاهای یخ زده و کمبود زمان مواجه بودیم،به هر حال راهی جز این نبود،برگشتیم و به سختی تونستیم از اون سنگ 4 متری بالا بریم و به دنبال راهی در سمت چپ و راست به عقب بر میگشتیم تا اینکه مسیری را در سمت راست دیدیم که تقریبا بالا رفتن از آن ممکن بود،آقای علیپور شروع به بالا رفتن کرد و من هم پشت سر ایشان حرکت کردم،بالاخره پس از تلاشی سخت و سنگنوردی با کفش سنگین خودمون رو به بالای مسیر رسوندیم،چون در درون دره قرار داشتیم خورشید زودتر از جاهای دیگر غروب میکرد،بنابر این تصمیم به شب مانی در بالای مسیر و در درون غار کوچکی که در آنجا قرار داشت گرفتیم،سریع مستقر شدیم و به دنبال جمع کردن هیزم رفتیم،بزرگترین شانسی که ما آورده بودیم افزایش ارتفاع از کف دره و رسیدن به درختهای خشکی بود که در بالا قرار داشتند،آتشی بر پا کردیم و لباسها و کفشها را خشک کردیم...از صبح هیچ چیز نخورده بودیم و پیوسته راه رفته بودیم...چند تا لیوان نسکافه سر کشیدیم و ناهار و شام رو با هم خوردیم...با اینکه روز سختی را پشت سر گذاشته بودیم ولی آن شب شرایط خوبی داشتیم و شب راحتی را در کنار آتش پشت سر گذاشتیم...صبح با صدای کبکها از خواب بیدار شدیم و وسایل رو جمع کردیم و به امید رسیدم به روستا دوباره حرکت کردیم...دیشب با دیدن ادامه مسیر از بالا حدس میزدیم که چند تا آبشار در ادامه وجود خواهد داشت،ولی خوشبختانه آبشاری نبود و ما خوشحال به مسیر ادامه میدادیم،ناگهان متوجه شدیم که یک آبشار بزرگ در جلویمان قرار دارد که با کمی بررسی متوجه برفهایی شدیم که در سمت راست آبشار روی مسیر مالرو ذوب شده بودند،باز خوشحال از اینکه حد اقل میدانستیم بدلیل وجود مسیر مالرو در اینجا تردد انجام شده است به حرکت خودمان ادامه دادیم،این مسیر در سمت راست دره با افزایش ارتفاع از کف دره به دلیل وجود آبشارها قرار داشت،ساعت از 2 گذشته بود و به جایی رسیدیم که میتوانستیم قله کروچ را در دور دست ببینیم،خیلی زیبا و دست نیافتنی مینمود،آدم با دیدن اون صحنه یاد هیمالیا می افتاد.چشم سمت راستم خیلی میسوخت و مدام ازش اشک میومد و من مجبور بودم اونو ببندم،خیلی خسته شده بودیم،هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی.پس این روستا کجاست؟چرا بهش نمیرسیم؟علیپور میگفت آخرش به کرج میرسیم ولی به این روستا نمیرسیم!،علیپور از من فاصله گرفته بود و جلو میرفت،من هم با یک چشم در عقب حرکت میکردم،در همین حین که علیپور به پشت یک تپه رفته بود و دیده نمیشد،صداشو شنیدم  که بلند گفت مهدی روستا،بالاخره رسیدیم!وارد روستای سیبان دره که شدیم ملت دورمون جمع شدند و با تعجب ازمون سوال میکردند!از کجا اومدین؟اونجا چیکار میکردین؟چی میخوردین؟حیوونهای وحشی اذیتتون نکردن؟سردتون نشد؟مگه بیکارین؟! در همین حین آقای جلال چرخی از اهالی روستای سیبان دره با نهایت بزرگواری ما رو با آن وضعیت اسفناک به خانه خود دعوت کردند.اونشب زیر کرسی از سرما و استرس صعود و ادمه مسیر خبری نبود!

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت اول

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت دوم

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت سوم

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت چهارم

عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت چهارم

شنبه(1/11/86)امروز باید کارو تموم میکردیم و خودمون رو به یه روستا میرسوندیم.کفشها پاهای منو زده بودند و اصلا شرایط مناسبی نداشتند.شب سرد و پر استرسی رو پشت سر گذاشته بودیم.طبق معمول ساعت 9 صبح با جمع آوری وسایل حرکت خودمون رو به طرف دره سیبان آغاز کردیم.در همان ابتدای کار به شیبی تند به سمت پایین برخوردیم که بسیار بهمن گیر و خطرناک بود.تصمیم بر ادامه همین مسیر بود و راهی جز این نداشتیم.با توکل به خدا و با احتیاط شروع به حرکت کردیم.تقریبا میدویدیم تا سریعتر از این مهلکه خارج بشیم.بعد از حدود30 دقیقه به نخاله های بهمنهای قبلی رسیدیم و این قسمت رو نیز به سلامت رد کردیم.بعد از عبور از چند نقطه بهمن گیر و دهلیز یخ زده به رودخانه دره رسیدیم .بعد از نوشیدن مقدار زیادی آب به راهمون ادامه دادیم و به اولین ابشار رسیدیم با کمی بررسی از سمت چپ آبشار اقدام به تراورس مسیری در حدود 20 متر و همچنین فرود بروی برف یخ زده نمودیم. برف کوبی بسیار سنگین بود و گترها نیز دیگه نمیتونستند مانع ورود برف به کفشها بشوند.همچنان به مسیر ادامه میدادیم و آب رودخانه نیز لحظه به لحظه بیشتر میشد.اوایل با رودخانه مشکلی نداشتیم ولی پس از مدتی رودخانه به بزرگترین مشکل ما تبدیل شد. بعضی جاها مجبور بودیم از رودخانه به طرف دیگر برویم که این کار در بعضی نقاط بوسیله پرش و بعضی نقاط دیگر بوسیله پلهای برفی انجام میشد. در همین حین اینجانب در اولین تله برفی که در زیر آن رودخانه قرار داشت گیر افتادم و کفشها و شلوارم خیس شد.همچنان به مسیر خود به امید رسیدن به روستا ادامه میدادیم. طبق اطلاعاتی که در نقشه بود در این دره تا اولین روستا اثری از رودخانه نبود و همین باعث شک ما به مسیر شده بود که آیا درست آمده ایم یا اشتباه کرده ایم.کفشهای پر از آب،برف کوبی سنگین،رودخانه،بهمن،سرما،همه چیز دست به دست هم داده بود تا برنامه سنگین تر از آن چیزی بشود که فکرش را میکردیم.همچنان به مسیر ادامه میدادیم که به آبشار دوم رسیدیم این آبشار را نیز با تراورس از سمت چپ و بعد فرود از یک نقطه بسیار بهمن گیر پشت سر گذاشتیم.آقای علیپور در جلو مشغول برف کوبی بود و من پشت سر ایشان در حال حرکت بودم که باز به رودخانه رسیدیم.علیپور با احتیاط در حال نزدیک شدن به رودخانه بود که ناگهان پل برفی فرو ریخت و ایشان به درون آب شیرچه زد.خیس خیس شده بود. من با دور زدن آن نقطه خودم را به ایشان رساندم و با عوض کردن لباسها به راهمون ادامه دادیم.انگشتان پایمان کلا یخ زده بود و هیچگونه حسی درآنها نبود.به امید رسیدن به روستا میرفتیم و میرفتیم.از یک سنگ 4 متری پایین رفتیم  و در آن شرایط سخت با یک صحنه نا امید کننده روبرو شدیم...ادامه دارد

عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سنگنوردی و کوهنوردی در کرمان

وقتی اسم کرمان میاد تو ذهن هر کسی که این شهرو رو از نزدیک ندیده باشه یک  منطقه کویری بی آب و علف نقش میبنده.در صورتی که اینگونه نیست و وقتی شما در این شهر حضور پیدا کنید خواهید دید که از تنوع آب و هوایی بسیار متنوعی برخوردا است که قطعا نظر هر کسی رو به خودش جلب میکند.وقتی شما از شهر کرمان به اطراف نگاه میکنید کوههایی رو مشاهده میکنید که دور تا دور شهر را فرا گرفته اند.کوههای بسیار زیبا و مرتفعی که در ایران و جهان نیز بدلیل شرایط خاصشان و زیباییشان دارای شهرت هستند.حتی در ارتفاعات جوپار نیز بدلیل صخره ای بودن منطقه و وجود دیواره های مرتفع کوهنوردان قدرتمند لهستانی سالها پیش اقدام به بازگشایی مسیرهای متنوعی نموده اند که بارزترین آن گرده سه شاخ کوچک و همچنین چند دیواره است.حتی در سالهای 68 یا 69 برنامه صعود دیواره تافک توسط اعضای کلوپ دماوند انجام شد که فنی ترین برنامه آن سال نام گرفت.استان کرمان دارای مناطق متنوعی جهت انجام فعالیتهای کوهنوردی و سنگنوردی و همچنین گل گشتها و پیاده رویهاست.ارتفاعات مسجد صاحب الزمان شهر کرمان بدلیل نزدیکی به شهر و همچنین صخره ای بودن ، باعث جلب توجه سنگنوردان کرمانی  و علاقه مندان به کوهپیمایی شده است.در این ارتفاعات مسیرهای سنگنوردی متنوعی بازگشایی شده است که بعضی از آنها بسیار سنگین و طولانی و همچنین زیبا میباشند.در آینده شما را بیشتر با  این مسیرها آشنا میکنیم.

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت سوم

جمعه(30/10/86) امروز آخرین روز دی ماه بود.دیشب تا صبح باد تند و سردی میوزید و هوا بسیار سرد شده بود.صبح ساعت 9 با جمع آوری وسایل و چادر  و تماشای دماوند زیبا حرکت خودمون رو آغاز کردیم.قله وارکش از اون چیزی که فکرش رو میکردیم و میدیدم دورتر بود.بالاخره بعد از ۲ساعت به قله رسیدیم.همه چیز زیبا مینمود مخصوصا حالا که دیگه علم کوه زیبا رو در قسمت شمال شرقی قله میدیدم.واقعا زیبا بود. خط الراسها.قله ها.روستاها و ... باد سردی بر فراز قله میوزید بلافاصله چند تا عکس انداختیم و راهی قله کروچ شدیم.از اینجا به بعد برف کوبی سنگین تر شد و بعضی جاها درگیری با سنگ داشتیم.تقریبا حدود 4 ساعت طول کشید تا به قله کروچ رسیدیم.بروی قله کروچ با صحنه غیر منتظره ای روبرو شدیم.با اینکه قله کروچ یک قله صخره ای هست ولی ما آنجا 3 تا بز کوهی مشاهده کردیم که بعد از 4 روز که هیچ موجود زنده ای رو به غیر از خودمون ندیده بودیم خیلی جذاب و لذت بخش بود.قصد ادامه خط الراس  از قسمت شمالی رو داشتیم که با یک دهلیز یخ زده و بهمن گیر مواجه شدیم.اطلاعاتی که داشتیم حاکی از حضور جبهه پر فشاری از اواخر روز شنبه بروی منطقه بود با توجه به وقت گیر بودن مسیر اقدام به برپایی کمپ سوم بروی خط الراس و در سمت شمال قله کروچ کردیم. بدلیل نبودن جای مناسب برای برپایی چادر مجبور شدیم چادر رو چسبیده به نقاب برفی گردنه کروچ بزنیم که استرس زیادی به ما وارد میکرد.هوا با اینکه باد هم نمیوزید ولی نسبت به شبهای قبل خیلی سردتر بود.با اینکه تمام لباسهای پلار و گورتکس خودم رو پوشیده بودم و درون کیسه خواب رفته بودم هنوز سردم میشد .ولی یه نسکافه داغ به ما کمک کرد که راحتتر بخوابیم.فردا بر اساس اطلاعات نقشه تصمیم گرفتیم که از دره سیبان دره پایین بریم...

ادامه دارد

عکسها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

پشت دریاها

 

sohrab

قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ‌كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.

پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.

قايقي بايد ساخت
(سهراب سپهری)

ترجمه انگلیسی این شعر در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

عکسهای علم کوه(خط الراس کلجاران به علم کوه)(گرده آلمانها)

گرده آلمانها و منطقه علم کوه از دریچه دوربین!

برنامه خط الراس کلجاران به علم کوه در شهریور ماه ۸۶ و با همراهی آقای علیپور انجام شد

خلاصه برنامه:

این برنامه طی ۴ روز انجام شد.پس از اولین شب مانی در بریر از طریق دره منتهی به قله کالاهو خودمان را به گردنه کلجاران به ارتفاع ۴۳۰۰ متر رساندیم و پس از فتح قلل رستم نیشت و میش چال بین دو قله سیاه گوگ شمالی و سیاه گوگ جنوبی و در زیر یک یخچال کوچولو و در مکان مناسب اقدام به برپایی کمپ دوم نمودیم.در روز دوم پس از فتح قله سیاه گوگ جنوبی و چند قله فرعی به قلل دندان اژدها رسیدیم که اجبارا اولین قله را به دلیل نداشتن ابزار فنی دور زدین ولی قلل بعدی را که همراه با سنگ نوردی دشواری نیز بود فتح کردیم و به گرده شمالی قله تخت سلیمان رسیدیم.پس از ساعتی سنگ نوردی پای بر قله تخت سلیمان نهادیم که منظره با شکوهی ازقلل منطقه در پیش رویمان ظاهر گشت.پس از آن راهی گردنه شانه کوه شدیم و پس از بررسی گرده راهی علم چال شدیم.در روز سوم و در ساعت ۶ صبح و بدون هیچگونه ابزار فنی راهی گرده آلمانها شدیم (تنها جایی که روی گرده از طناب استفاده کردیم دورکابی بود که از طناب بچه های زنجان استفاده کردیم!!!)پس از فتح قله علم کوه . از مسیر قلل سیاه سنگها به علم چال بازگشتیم و وسایل را جمع و جور کردیم و از آنجا راهی سرچال شدیم.پس از یک شب مانی دیگر در پناهگاه سرچال و در روز چهارم برنامه صحیح و سالم راهی بریر و سپس رودبارک شدیم.

لطفا برای دیدن عکسها روی لینکهای زیر کلیک کنید

۱-دره منتهی به گردنه کلجاران (در پس زمینه تصویر قله کرما کوه قرار دارد)

۲-قله رستم نیشت اولین قله خط الراس کلجاران به علم کوه به ارتفاع ۴۴۲۶ متر

۳-قله دندان اژدها ۲ به ارتفاع ۴۴۰۰ متر(در زمینه قلل چالون و سیاه کمان را مشاهده میکنید)

۴-سه رکابی(گرده آلمانها)

۵-اولین کراکز گرده آلمانها(دو رکابی)

۶- دیواره بعد از سنگ سماور که تا روی خط الراس ادامه دارد(در گوشه سمت راست تصویر سنگ سماور قرار دارد)

۷-سنگ سماور(گرده آلمانها)

برگی از خاطرات دماوند

شهریور امسال که برای اولین بار تصمیم داشتم به همراه کمیته امداد و نجات کوهستان استان کرمان به قله دماوند صعود کنم خیلی احساس خوب و زیبایی داشتم...حالا میتونستم مطالبی رو که درباره دماوند توی وبگردیهام خونده بودم رو از نزدیک لمس کنم و دماوند زیبا رو با تمام اوصاف و شکوهش ببینم...بگذریم  که چه مسائلی در این صعود ُ مخصوصا روی تپه گوگردی برامون اتفاق افتاد...وقتی به اتفاق یکی از دوستان به نام آقای بهزاد عراقی بعنوان آخرین نفرات روی قله رسیدیم خیلی هیجان زده شده بودم ُمخصوصا با فریادهایی که بهزاد از فرط خوشحالی سر میداد...همه قله رو ترک کرده بودند و فقط من و بهزاد روی قله بودیم...مشغول دید زدن منطقه شدیم و چند تا عکس انداختیم...ناگهان از کاسه شمالی قله دیدم که یه نفر داره به سمت قله میاد...چند لحظه ای ایشون پشت صخره توقف کردن و یه جورایی منتظر رفتن ما بودند...وقتی دید که ما دماوند ندیده ها به این سادگیها دست بردار نیستیم قدم بر قله نهادند و مشغول قدم زدن روی قله شدند...ما که فکر میکردیم ایشان از جبهه شمالی صعود کرده اند و بی خبر از همه چیز جمله رایج "خسته نباشید" را بر زبان جاری ساختیم...شخص مورد نظر بدون هیچگونه توجه ای مشغول قدم زدن بودند که بار دیگر گفتیم " آقا خسته نباشید"...شخص مورد نظر با حرکت سریع سر و با لحن تندی به ما گفتند که" من خسته نیستم.من خسته نیستم"...من کمی از برخورد ایشون ناراحت شدم ولی چیزی نگفتم...بعد از کمی مکث بین ما جملاتی ردوبدل شد که ما متوجه شدیم ایشان ۴۰ روز است که بروی قله چادر زده اند و تصمیم دارند ۲۰ روز دیگر نیز در آن بالا بمانند...کم کم مساله برامون جالب شد و با این شخص بیشتر ارتباط برقرار کردیم...در آخر نیز مقداری آب و تنقلات را که بهمراه داشتیم را به ایشان دادیم و بعد از اینکه ایشان یک عکس دو نفره از ما گرفتند(نمیدونم چرا حواسمون نبود یه دونه عکس هم از ایشون بگیریم) و پس از خداحافظی راهی پایین شدیم...شاید خیلی جالب باشه که تو اولین صعودتون به بلندترین قله ایران اون بالاها از این دست مسائل براتون اتفاق بیفته...بعد از تحقیقاتی که درباره ایشون در اینترنت انجام دادم امشب در وبلاگ آناپورنا بار دیگر با اسم و رسم ایشون برخورد کردم  و گفتم شاید جالب باشه منم خاطره اونروز رو منتشر کنم...

reza pa barahne

ایشون کسی نبود جز آقا رضا؟ معروف به رضا پا برهنه

(اونروز دقیقا با همین وضعیت ایشون رو ملاقات کردیم)

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت دوم

پنجشنبه(29/10/86) هوا بسیار سرد بود و کمپ در جایی قرار داشت که آفتاب صبحگاهی دیرتر به آن میرسید،از کیسه خوابها خارج شدیم و با کندی اقدام به جمع آوری وسایل و همچنین جمع کردن چادر نمودیم و سرانجام در ساعت 9 صبح حرکت خودمان را با برف کوبی سنگین آغاز کردیم.یال منتهی به قله آلاشگاه بسیار طولانی وتماما صخره ای بود.بدلیل ایجاد نقاب برفی بین صخره ها مجبور بودیم که با احتیاط و بدلیل برف کوبی با کندی حرکت کنیم.نقاطی هم وجود داشت که دست به سنگ میشدیم. در این شرایط با اینکه ارتفاع لحظه به لحظه بیشتر میشد ولی بدلیل فعالیت و همچنین انعکاس نور خورشید در برف هوا بشدت گرم شده بود. حدود ساعت 2 برای خوردن ناهار در یک نقطه نامتعادل توقف کردیم(ناهار:کنسرو لوبیا یک عدد،مقداری سیب زمینی آب پز،نان) طولی نکشید که دوباره اقدام به پیمودن ادامه مسیر کردیم.از یال صخره ای که خارج شدیم با شیبی ملایم و آسان روبرو شدیم که در انتهای آن قله آلاشگاه قرار داشت .با توجه به اینکه در روی خط الراس قرار گرفته بودیم وقت بیشتری نسبت به روز قبل برای ادامه مسیر داشتیم چون خورشید در این مکان دیرتر غروب میکرد.سر انجام در ساعت 4:30 دقیقه بعد از ظهر توانستیم اولین قله را که آلاشگاه نام داشت فتح نماییم  و در ساعت 5 بعد از ظهر با کم کردن 50 متر ارتفاع در روی خط الراس و در ارتفاع 3500 متر بین دوقله آلاشگاه و وارکش اقدام به برقراری کمپ دوم نمودیم. در دور دستها دماوند  همچون کوهی دست نیافتنی ، با غرور به ما چشمک میزد.اینجا تقسیم زیباییها کار بیهوده ای بود و همه چیز را برای خود میخواستی،تا چشم کار میکرد کوه بود... ادامه دارد

عکس ویک قطعه فیلم به صورت کلیپ موبایل در قسمت ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزارش صعود به قلل البرز غربی قسمت اول

بالاخره بعد از دو هفته انتظار برای هوای خوب در بعد از ظهر دوشنبه مورخ بیست و شش دی ماه ۸۶ بوسیله قطار به طرف تهران حرکت کردم،در همان ابتدا با یک تاخیر ۵۰ دقیقه ای قطار مواجه شدم خلاصه بعد از ۱۵ ساعت قطار سواری به تهران رسیدم و سه شنبه(۲۷/۱۰/۸۶)طبق قرار قبلی راهی ترمینال غرب شدم،در ترمینال غرب بعد از حال و احوالی که با آقای علیپور کردیم همانجا اقدام به تقسیم بار کردیم که حاکی از اجرای برنامه ای جدی بود،وزن هر کوله حول و حوش بیست کیلوگرم بود.از تهران راهی کرج شدیم و از انجا به طرف برغان رفتیم. در برغان بعد از صرف ناهار برنامه رو با نام خدا آغاز کردیم.یک مسیر ۱۵ کیلومتری تا روستای سنج را در برف و یخ پیمودیم تقریبا سه ساعت و پانزده دقیقه طول کشید و شب ساعت ۷ وارد روستای سنج شدیم و مستقیما به طرف حسینیه این روستا رفتیم.در اونجا دو نفر مشغول روشن کردن بخاری برای اجرای برنامه تعزیه در ساعت ۱۰شب بودند که با دیدن ما در حسینیه تعجب کردند،خلاصه بعد از کمی خوش و وش در حسینیه مستقر شدیم.پس از خوردن مقداری غذا و نوشیدنی به اصرار یکی از اهالی روستا به نام اقای ابراهیم باستانی حسینیه را ترک و به منزل ایشان رفتیم،شب را در زیر کرسی و جانپناهی امن به صبح رساندیم و درساعت ۹ صبح پس از خداحافظی با ابراهیم راهی شدیم.چهارشنبه(۲۸/۱۰/۸۶) در همان ابتدای کار با برف کوبی سنگینی روبرو شدیم که انتظارش را نداشتیم،در مسیر مناظر بسیار جذابی وجود داشت که چشم هر بیننده ای را خیره میکرد.پس از عبور از سه آبشار در منطقه ای به نام مزارع تو کوه و در ساعت ۲ اقدام به صرف ناهار و مقداری نوشیدنی نمودیم(یک عدد کنسرو ماهی،مقداری نان،یک عدد قرص جوشان،شربت پودری)و سپس دوباره به مسیر ادامه دادیم مسیر از ابتدای مزارع توکوه حالت دشت مانند پیدا میکرد که بسیار برف  کوبی سنگینی انجام دادیم تقریبا در یک مسیر ۴۰۰ متری با شیب ملایم دائم تا کمر در برف بودیم که این قسمت بسیار سنگین و وقت گیر بود،بالاخره در ساعت ۵ و در ابتدای یال صخره ای منتهی به قله آلاشگاه کمپ یک را برقرار نمودیم... ادامه دارد

عکسها در قسمت ادامه مطلب

ادامه نوشته

دره خاموش

سكوت ، بند گسسته است.
كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي.
در آسمان شفق رنگ
عبور ابر سپيدي.

نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش.
نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين.
كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر.
ز خوف دره خاموش
نهفته جنبش پيكر.
به راه مي نگرد سرد، خشك ، تلخ، غمين.

چو مار روي تن كوه مي خزد راهي ،
به راه، رهگذري.
خيال دره و تنهايي
دوانده در رگ او ترس.
كشيده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم:
ز هر شكاف تن كوه
خزيده بيرون ماري.
به خشم از پس هر سنگ
كشيده خنجر خاري.

غروب پر زده از كوه.
به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر.
غمي بزرگ ، پر از وهم
به صخره سار نشسته است.
درون دره تاريك
سكوت بند گسسته است.

(سهراب سپهری)

صعودی دیگر!

۲ شب قبل بالاخره با اجرای یک برنامه ۶ روزه صحیح و سالم برگشتم!!!
برنامه خیلی سنگین بود و برف کوبی بسیار زیادی رو انجام دادیم فقط برای دستیابی به خط الراس ۳ روز مداوم برف کوبی میکردیم تا تونستیم از طریق یال صخره ای غربی به اولین قله یعنی آلاشگاه دست پیدا کنیم پس از این با دو شب مانی دیگر در روی خط الراس و در هوای بسیار سرد(۳۵-) و در ارتفاع ۳۵۰۰ متر توانستیم به دو قله دیگر یعنی وارکش با ارتفاع ۳۷۰۷ متر و کرچ با ارتفاع ۳۵۰۴ متر صعود کنیم و از طریق دره سیبان دره به پایین باز گردیم که دره سیبان دره برای اولین بار در زمستان پیمایش میشد(زیرا مسیر دره بسیار طولانی بود و بدلیل تنگ بودن دره بسیار ریزشی و دارای نقاط بهمن گیر بسیار زیادی بود که عبور از آن یک ریسک واقعی بشمار میرود)در دره سیبان دره بدلیل افتادن در آب یخ زده رودخانه درون دره دچار سرمازدگی خفیف انگشتان پا و همچنین خیس شدن لباسها شدیم که با یک شبمانی دیگر در درون دره بالاخره در پایان روز یکشنبه خودمان را با زحمت بسیار به روستای سیبان دره رساندیم تا برنامه ای دیگر با موفقیت به اتمام برسد.بزودی عکسهای برنامه بهمراه گزارش کامل برنامه رو در اینجا قرار میدم.