نوروز 89
عیدتون مبارک!


شهداد-شفیع آباد-روبروی قلعه شفیع آباد-عکس از مهدی سیدی
در میان خنکای سبز هزار بوته
گرمای نگاهت وجودم را فرا گرفته
اینچنین زیستن
بی هیچ دغدغه
و بی هیچ هیچم آرزوست!

نمایی از سروهای تاریخی روستای طرز از توابع شهرستان کوهبنان-استان کرمان
برای دیدن عکسهای بیشتر به قسمت ادامه مطلب بروید
انجير كهن سر زندگي اش را مي گسترد.
زمين باران را صدا مي زند.
گردش ماهي آب را مي شيارد.
باد مي گذرد. چلچله مي چرخد. و نگاه من گم مي شود.
ماهي زنجيري آب است ، و من زنجيري رنج.
نگاهت خاك شدني ، لبخندت پلاسيدنيست.
سايه را بر تو افكندم تا بت من شوي.
نزديك تو مي آيم ، بوي بيابان مي شنوم: به تو مي رسم ، تنها مي شوم.
كنار تو تنهاتر شدم . از تو تا اوج تو ، زندگي من گسترده است .
از من تا من ، تو گسترده اي.
با تو برخوردم، به راز پرستش پيوستم.
از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسيدم.
و با اين همه اي شفاف !
مرا راهي از تو بدر نيست.
زمين باران را صدا مي زند ، من تو را.
پيكرت زنجيري دستانم مي سازم،
تا زمان را زنداني كنم.
باد مي دود ، و خاكستر تلاشم را مي برد .
چلچله مي چرخد. گردش ماهي آب را مي شيارد. فواره مي جهد :
لحظه من پر مي شود.
سهراب سپهری